تبليغاتX
شعر كوتاه
اشعار و ابيات كوتاه خواندني

تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیباست

حاجت به بیان نیست که از روی تو پیداست

من تشنه یک لحظه تماشای تو هستم

افسوس که یک لحظه تماشای تو رویاست ...

نوشته شده توسط علي آليپا در ساعت 11:1 بعد از ظهر | لینک  | 

 

چه انتظار عجيبي!

تو بين منتظران هم،

عزيز من چه غريبي!

عجيب تر كه چه آسان

نبودنت شده عادت!

چه بي خيال نشستيم،

نه كوششي نه وفايي.

فقط نشستيم و گفتيم:

خدا كند كه بيايي ...

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

نوشته شده توسط علي آليپا در ساعت 1:4 بعد از ظهر | لینک  | 

 

از هم آغوشی زیبای نگاهم با تو

کودکی حاصل شد

که نگاهش آبیست

و دلـش داغ شقایق دارد

 

منبع:  وبلاگ الفباي عاشقي http://rostan.blogfa.com

نوشته شده توسط علي آليپا در ساعت 12:49 بعد از ظهر | لینک  | 

 

كاش بودي تا دلم تنها نبود

تا اسير غصه فردا نبود

كاش بودي تا فقط باور كني

بي تو هرگز زندگي زيبا نبود ...

نوشته شده توسط علي آليپا در ساعت 0:12 قبل از ظهر | لینک  | 

 

با تو مي گويم :

بي تو روزهايم مثل شب تاريک است !

و تو در جوابم مي گويي :

در شبت آسوده بخواب !

 

منبع: http://www.tebyan.net/Weblog/oversea/index.aspx

نوشته شده توسط علي آليپا در ساعت 5:7 بعد از ظهر | لینک  | 

خری امد به سوی مادر خویش

بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش

برو امشب برایم خواستگاری

اگر تو بچه ات رو دوست داری

خر مادر بگفتا ای پسر جان

تو را من دوست دارم بیشتر از جان

ز بین این همه خرهای خوشگل

یکی را کن نشان چون نیست مشکل

خرک از شادمانی جفتکی زد

کمی عرعر نمود و پشتکی زد

بگفت مادر به قربان نگاهت

به قربان دو چشمان سیاهت

خر همسایه را عاشق شدم من

به زیبایی نباشد مثل او زن

بگفت مادر برو پالان به تن کن

برو اکنون بزرگان را خبر کن

به آداب و رسومات زمانه

شدند داخل به رسم عاقلانه

دو تا پالان خریدند پای عقدش

به افسار طلا با پول نقدش

خریداری نمودند یک طویله

همانطوری که رسم است در قبیله

خر عاقد کتاب خود گشایید

وصال عقد ایشان را نمایید

دوشیزه خر خانوم آیا رضایی؟

به عقد این خر خوش تیپ درآیی

یکی از حاضرین گفتا به خنده

عروس خانوم به گل چیدن برفته

برای بار سوم خر پرسید

که خر خانم سرش یکباره چرخید

خران عرعر کنان شادی نمودند

به یونجه کام خود شیرین نمودند

به امید خوشی و شادمانی

برای این دو خر در زندگانی
 
 
منبع: www.shabhayetanhaee.blogfa.com البته اين شعر را در جاهاي ديگر هم ديده بودم
نوشته شده توسط علي آليپا در ساعت 10:47 قبل از ظهر | لینک  | 

ساحل سياه !

زير آسمان شب !

ستاره ها آنجا !

نسيم سرد بدن را مي لرزاند !

من آنجا تنها، خيره به آينده تاريك

هر آن انگار دست گرمي گيسوانم را لمس مي كند

تا بر مي گردم باز ساحل تاريكيست ...

 

فرستاده شده توسط خانم نازي (زندگی)

نوشته شده توسط علي آليپا در ساعت 1:25 بعد از ظهر | لینک  | 

صـداقـت قـلـب مــنـو اون ديــد و بــاورش نـشــد

اشكهاي غم رو گونه هام چكيد و بـاورش نشـد

 

گفتم اگر خدا خداست يه روز به حرفم ميرسي

يـه روز مي آد دل خـودت بـشـه گـرفـتــار كسي

نوشته شده توسط علي آليپا در ساعت 1:30 قبل از ظهر | لینک  | 

خداحافظ هـمـين حـالا ، هـمـين حـالا که من تنهــام

خداحافظ به شرطي که بفهمي ، تـر شده چشمـام

خداحافظ کمـي غمـگيـــن بــه يـاد اون همــه ترديــد

به ياد آسمونــي کـــــه منـــو از چشم تــو مي ديــد

اگـــه گـــفـتم خداحافظ نه اينکه رفتنت سـاده است

نه ايـنکه ميشـــه باور کـــرد دوباره آخـــر جاده است

خداحافظ واســــــه ايـــنکـــه نبندي دل بـــه رويــاها

بـدونــي بي تـــو و بـــا تـــــو همينه رســم اين دنيـا

خـــداحـــافـــظ ... خـــداحـــافـــظ ... هــمين حـالا !

نوشته شده توسط علي آليپا در ساعت 9:59 قبل از ظهر | لینک  |