حق با سكوت بود
صدا در گلو شكست
تا آمدم كه با تو خداحافظي كنم
بغضم امان نداد
خدا ...
در گلو شكست
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من كرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتی و هنوز،
سالها هست كه در گوش من آرام،
آرام
خش خش گام تو تكرار كنان،
میدهد آزارم
و من اندیشه كنان
غرق این پندارم
كه چرا،
خانه كوچك ما
سیب نداشت
منبع: كلوب عاشقان شعر نو از سايت كلوب
آنكس كه با غمش هر شب هم آغوش مي كند ما را
يا رب ببين كه چه آسان فراموش مي كند ما را
شمع رهش شدم كه به صبح و سحر رسد
اكنون كه صبح شد ز چه خاموش مي كند ما را
مي نيست و پياله و زلف پريشان ليك
امشب پياله غم هست و مدهوش مي كند ما را
منبع: وبلاگ محبت بي محبت http://www.siah.blogfa.com
ناني اند و جاني اند و زباني
ناني را نان بده از در برانش
محبت كن به ياران زباني
وليكن يار جاني را نگه دار
به جانش جان بده تا مي تواني
منبع: وبلاگ هاتمان http://haatman.persianblog.ir
زهر هجری چشیده ام که مپرس
گشته ام در جهان و آخر کار
دلبری بر گزیده ام که مپرس
آنچنان در هوای خاک درش
می رود آب دیده ام که مپرس
من به گوش خود از دهانش دوش
درد عشقی کشیده ام که مپرس
...
حافظ
بر درش برگ گلي مي كوبم
روي آن با قلم سبز بهار مي نويسم:
خانه دوستي من اينجاست
تا كه ديگر نپرسد سهراب، خانه دوست كجاست
