فقط آرامشم را می دهی بر باد، میدانم
علی رغم تمام لحظه های آشنایی مان
تو هم روزی نخواهی كرد از من یاد می دانم
منبع: سايت كلوب
پیشه ام نقاشی است
گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ می فروشم به شما
تا به آواز شقایق که در آن زندانی است
دل تنهایی تان تازه شود
...
سهراب سپهري
/اين قطعه رو در ۲۴/۵/۸۷ نوشته بودم كه با خطايي كه در بلاگفا وجود داشت ۲ بار درج شده بود. امروز يكي از اونها رو پاك كردم كه كلش پاك شد. از الناز خانم كه نظر گذاشته بودند عذرخواهي ميكنم./
آمد نفس صبح و سلامت نرسانید
بوی تو نیاورد و پیامت نرسانید
یا تو به دم صبح سلامی نسپردی
یا صبحدم از رشک سلامت نرسانید
من نامه نوشتم به کبوتر بسپردم
چه سود که بختم سوی بامت نرسانید
خاقاني
بيگانه جدا دوست جدا مي شكند
بيگانه اگر مي شكند حرفي نيست
من در عجبم دوست چرا مي شكند
بشكست دلم كسي صدايش نشنيد
آري دل مرد بي صدا مي شكند
از بس كه غم تو قصه در گوشم كرد
غمهاي زمانه را فراموشم كرد
يك سينه سخن به درگهت آوردم
چشمان سخنگوي تو خاموشم كرد
فريدون مشيري
به هر جا كه سر زدم: دري بسته شد!
نه ديگر در زنم به سري، نه دگر سر زنم به دري
كه روح در بدرم! از سر و در زدن ... خسته شد!
كارو
آدمك مرگ همينجاست بخند
دست خطي كه تو را عاشق كرد
شوخي كاغذي ماست بخند
آدمك خر نشوي گريه كني
كل دنيا سراب است بخند
آن خدايي كه بزرگش خواندي
به خدا مثل تو تنهاست بخند
...
آشيان هرجا نهادم خانه صياد شد
يك رفيقي برگزيدم با دو صد خون جگر
وقت قتلم سر رسيد و بر سرم جلاد شد
یاقوت نهم نام لب لعل تو یاقوت
قربان وفا تم به وفاتم گذری کن
تا بوت گهی بشنوم از رخنه تابوت
منبع: نگاشته شده توسط مهسا خانم در www.iranclubs.net
همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند
ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند
گرگ هايي كه لباس پدري مي پوشند
آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند
عشق ها را همه با دور كمر مي سنجند
خوب طبيعيست كه يك روزه به پايان برسد
عشق هايي كه سر پيچ خيابان برسد
