تبليغاتX
شعر كوتاه
اشعار و ابيات كوتاه خواندني

 

اي كاش سرنوشت جز اين مي نوشت ...

 

نوشته شده توسط علي آليپا در ساعت 0:24 قبل از ظهر | لینک  | 

 

تو هيچوقت واسه من مثل يه شاخه گل نبودي

آخه گل كه ميدوني افسونگر و زيباست

هزار اسير و دلداده و عاشق داره اما

از تيغ غرورش چه زخمها كه رو دلهاست

 

نميخوام كه بگم حتي برام نوگل بهاري

آخه گل كه هميشه زيبا نمي مونه

تا بهار كه مياد قشنگ و پر غروره اما

بهار كه موندني نيست يه روزم نوبت خزونه ...

 

نوشته شده توسط علي آليپا در ساعت 1:42 قبل از ظهر | لینک  | 

 

مردان خدا كه به حق پيوستند

 از قيد تعلقات دنيا رستند

چشمي به تماشاي جهان بگشودند

ديدند كه ديدني ندارد بستند

 

نوشته شده توسط علي آليپا در ساعت 4:34 بعد از ظهر | لینک  | 

 

اونم منو دوست داشتو رفت

هركسي كه منو دوست داشت ... رفت

كيه كه بمونه؟

اون كسي كه دوستم نداره؟

داره باورم ميشه

اون كسي ميمونه ... كه دوستم نداره

 

نوشته شده توسط علي آليپا در ساعت 2:16 قبل از ظهر | لینک  | 

 

   هیچ وقت به کسی دل نبند...

         چون این دنیا اینقدر کوچیکه که

              توش دوتا دل باهم جا نمی شوند...

                   ولی اگه دل بستی ازش جدا نشو

                       چون دنیااونقدربزرگه که دیگه پیداش نمی کنی.

 

نوشته شده توسط علي آليپا در ساعت 1:3 قبل از ظهر | لینک  | 

 

با وفا باشي جفايت مي كنند

بي وفايي كن وفايت مي كنند

مهرباني گرچه آييني خوش است

مهربان باشي رهايت مي كنند

نوشته شده توسط علي آليپا در ساعت 9:55 قبل از ظهر | لینک  | 

 

گفتمش: دل مي خري؟

پرسيد: چند؟

گفتمش: دل مال تو، تنها بخند!

خنده كرد و دل ز دستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل ز دستش روي خاك افتاده بود

جاي پايش روي دل جا مانده بود ...

 

نوشته شده توسط علي آليپا در ساعت 11:37 قبل از ظهر | لینک  | 

 

در خواب ناز بودم شبي

             ديدم كسي در مي زند

                                 در را گشودم روي او

                                                ديدم غم است در مي زند

 

اي دوستان بي وفا

              از غم بياموزيد وفا

                                 غم با همه بيگانگي

                                                  هر شب به من سر مي زند

 

نوشته شده توسط علي آليپا در ساعت 11:31 قبل از ظهر | لینک  | 

 

گاهي آرزو مي كنم ...

 كاش هرگز نمي ديدمت تا امروز غم نديدنت را بخورم

 كاش خنده هايت آنقدر زيبا نبودند كه امروز آرزوي شنيدن يكبار، فقط يكبار ديگر آن را داشته باشم

 كاش چشمان معصومت به چشمانم خيره نمي شد تا امروز چشمان من به آن لحظه بهانه گيرند و اشك بريزند

 كاش حرفهاي دلم را بهت نگفته بودم تا امروز به خودم نگويم:

" آخه اون كه مي دونست چقدر دوستش دارم "

 

نوشته شده توسط علي آليپا در ساعت 11:24 قبل از ظهر | لینک  | 

 

مبر ز موي سپيدم گمان به عمر دراز

جوان ز حادثه اي پير مي شود گاهي

 

عقاب تيز پر دشتهاي استغنا

اسير سرپنجه تقدير مي شود گاهي

 

نوشته شده توسط علي آليپا در ساعت 1:28 قبل از ظهر | لینک  |